چگونه نسبت به امریکا بیاعتماد شدم
مایکل فولیلاو، تحلیلگر سیاسی موسسه لوی طی مقالهای در نشریه اینترپرتر تحت عنوان «چگونه نسبت به امریکا بیاعتماد شدم» مینویسد، در یک روز سرد سه شنبه در ماه در ژانویه سال ۲۰۰۹، زمانی که من از یک مرکز خرید بزرگ نظارهگر مراسم تحلیف باراک اوباما، یک مرد سیاهپوست که به عنوان رییسجمهور ایالات متحده امریکا در حال سوگند یاد کردن بودم، این مراسم به ناگهان من را به یاد تواناییهای فوقالعاده ایالات متحده امریکا در گیج و متحیر ساختن منتقدین خود و حتی تعجب بسیار زیاد دوستان این کشور انداخت.
اما اکنون از آن صبح سرد، زمان بسیاری گذشته است. در واقع، حوادث هفته گذشته، از جمله آماتور بودن کارگروه دمکرات در آیووا) و تبرئه رییسجمهور دونالد ترامپ توسط مجلس سنا از جرایم و تخلفات بزرگی که وی مرتکب شده است، اعتقاد و باورهای من را نسبت به ایالات متحده امریکا بهشدت متزلزل و سست نمود.
من در سیدنی استرالیا بزرگ شدهام، اما مانند بسیاری از شهروندان استرالیایی اغلب نگاهم به سیاستهای جاری رهبران امریکا نسبت به کشور خودم و جهان است.
در ماه ژوئن سال ۲۰۱۵، هنگامی که ترامپ برای اعلام تبلیغات انتخاباتی ریاستجمهوری خود از پله برقی طلایی خود در برج ترامپ در حال پایین آمدن بود، او یک تعداد از امریکاییان دیگر از قبیل «وکلای اوباش» و غیره را نیز با خود به همراه آورد.
در داخل کشور، رییسجمهور ترامپ ابتداء با اقدامات نادرست خود نهادها و سازمانها در امریکا را بیاعتبار و تخریب نمود. تبعیض و بدبینیهای وی، اعتقاد به این کشور را بهشدت تضعیف کرده و ادعای مسکو و پکن را مبنی بر اینکه دموکراسی غربی شرمآور است بهشدت تقویت نموده است.
تأثیر اقدامات تخریبی وی در خارج از کشور نیز به هیچوجه کم اهمیتتر از اقدامات تخریبی وی در داخل کشور نبوده است. تعصبات و اقدامات تبعیض آمیز ترامپ همواره منافع ایالات متحده امریکا را در سراسر جهان کاملا تضعیف کرده است. وی هنوز مجاب نشده است که دیگران نیز صرفا در قبال اقدامات مفید و مثبت امریکا واکنشهای مثبت و سازنده نشان خواهند داد. وی همواره مایل است که عملکرد دیگران راضعیف جلوه داده و با بزرگ نمایی رویکردهای خود را قاطعانه و بسیار مثبت قلمداد نماید.
دونالد ترامپ آشکارا از قدرت رهبری خود در جهان بهرهبرداریهای نادرست و نامطلوب میکند. اگرچه ایالات متحده امریکا به عنوان یک کشور بزرگ و برتر در تجارت مطرح میباشد، اما وی با «تجارت آزاد» خصمانه برخورد میکند.
وابستگی عجیب و غریب او به افراد قدرتمند و سکوت وی در برابر جنایات آنها، بسیاری از دیکتاتورها را در سراسر جهان جسورتر کرده است.
مورخ سرشناس «جان لوئیس گادیس» در توضیح مشاهدات خود در این خصوص میگوید، نبوغ و شیوه رفتاری امریکا پس از جنگ جهانی دوم جهت تحمیل و دیکته کردن سلطه یا هژمونی خود در جهان در این عبارت کلیدی و واقعیت تقریبا پذیرفته شده نهفته است که «واشنگتن هژمونی را با طیب خاطر برقرار ساخت.»
اما واقعیت این است که اگر شما متحدین و شرکای خود را در هر مذاکره در تنگنا قرار دهید و آنها را در آستانه فشار بیش از حد بگذارید، زشتترین چهره از خود را به جهانیان ارایه میدهید و تحت چنین شرایطی، این رضایت خاطر بدون تردید از بین خواهد رفت.
روسای جمهور قبلی امریکا همواره یک تعریف جامع و قابل قبول در خصوص حمایت و پشتیبانی از «منافع ملی و مشترک» در میان کشورهای متحد و هم پیمان که در تقابل با حمایت از «منافع فردی» در یک کشور میباشد را به روشنی ارایه کردهاند.
اما اکنون جهان و کشورهای متحد و هم پیمان چگونه میتوانند به یک تعریف کاملا جامع و مشترک در دیدگاه جهانی خود در قبال شعار «نخست امریکا» دست یابند؟
در جایی که دونالد ترامپ در برابر کشتن و قطعه قطعه کردن جسد یک مقالهنویس واشنگتنپست در کنسولگری عربستان سعودی (در ترکیه) یا بازداشت و محبوس کردن بیش از یک میلیون نفر از آوارگان اویغوری مسلمان در اردوگاههای بازپروری بهطور ضمنی واکنش نسبتا رضایت آمیز نشان میدهد، آیا کسی واقعاً فکر میکند که وی به چند جزیره در دریای جنوبی چین اهمیت میدهد؟
من اعتقاد ندارم که کار امریکا کاملا تمام شده باشد. اگر بهجای دونالد ترامپ یک رییسجمهور متعادلتر و نرمالتر جایگزین شود، ایالات متحده هنوز هم میتواند پایهگذار اقدامات موثر و درست در جهان باشد. اما چه خواهد شد اگر در ماه نوامبر، رایدهندگان امریکایی بگویند، «بیشتر، لطفا»؟
در صورت انتخاب مجدد، تداوم سیاستهای ترامپ تا چه میزان بیحرمتیها و خشونتهای گستردهتری را علیه منافع ایالات متحده و منافع جهانیان را به همراه خواهد داشت، آیا ما باید منتظر پیامدهای نامطلوبتر و خصمانهتر بیشتری باشیم؟
جهان هنوز هم میخواهد به امریکا اعتقاد و باور داشته باشد. اما در این مقطع ما بهشدت نیاز داریم که امریکاییها به ما کمک کنند تا آنان را بار دیگر باور کنیم.
منبع: عصر دیپلماسی